۱۳۸۸ دی ۷, دوشنبه

ضرورت هنر

او ناظر است
(به یاد یک دوست)

- این مطلب دلم نیومد که خودم به تنهایی به خوانمش،من که خیلی لذت بردم،فکر می کنم برای هر هنرمندی لازمه که این کتاب بخونه ....



... یک هنرمند فقط چیزی را می تواند احساس کند که زبان و شرایط اجتماعی وی می تواند عرضه دارد.بدین ترتیب، ذهنیت هنرمند عبارت از این نیست که احساس وی کاملا با احساس مردم هم عصر یا هم طبقه اش متفاوت است،بلکه عبارت است از اینکه احساس او قوی تر ،آگاهانه تر ،و متمرکزتر است.

این ذهنیت باید مناسبات اجتماعی جدید را به نحوی فاش سازد که دیگران نیز از آنها آگاه شوند.حتی ذهنی ترین هنرمند نیز به نمایندگی از طرف جامعه کار می کند.با توصیف محض احساس ها ،مناسبات و شرایطی که قبلا توصیف نشده اند ،آنها را از "من" به ظاهر منزوی خود به سوی یک "ما" هدایت می کند و این "ما" را،حتی در ذهنیتی که شخصیت هنرمند لبریز از آنست،می توان تشخیص داد.معهذا،این روند هرگز به جمع ابتدایی گذشته بازگشتی نیست.به عکس ، دست یابی به یک جمع جدید و مملو از اختلاف وکشاکش ست که در آن، بانگ فرد در آهنگ یکنوای وسیع گم نمی شود.در تمام آثار هنری اصیل ، تقسیم واقعیت انسانی به فرد و جمع ،به خاص و عام ،نا مشخص بوده؛ لکن در وحدتی باز آفریده، باز هم عاملی نامشخص باقی خواهد ماند.

تنها هنر می تواند این کارها را بکند. هنر می تواند انسان را از حالت چند پارگی تا حالت موجودی جامع وکامل ارتقاء دهد.هنر به بشر توان درک واقعیت را می بخشد و نه تنها در تحمل واقعیت او را یاری می کند؛بلکه برای انسانی تر و شایسته کردن آن ، به انسان عزمی راسخ ارزانی می دارد. هنر ، خود واقعیتی اجتماعی ست.جامعه به هنرمند، این جادوگر والا مرتبه، نیازمندست و حق دارد از وی بخواهد که از نقش ویژه ی اجتماعی خود ، آگاه باشد. این حق هرگز در جامعه ی نو خاسته ، در قبال جامعه ی فرسوده ، مورد تردید قرار نگرفته است.

آرزوی هنرمند، که سرشار از اندیشه ها و احساس های زمان خود بود ، علاوه بر جلوه گر ساختن واقعیت ، شکل دادن بدان نیز بود . مجسمه ی موسای میکل آنژ ، فقط تصویر هنرمندانه ی انسان دوران رنسانس ، وتجسم شخصیت خود آگاه جدید ، در قالب سنگ نبود ؛ بلکه مضافا فرمانی بود ، در قالب سنگ، به معاصران و مشوقان میکل آنژ که:« این است شخصیتی که شما باید همانندش باشید ؛ عصری که ما در آن زندگی می کنیم ، او را می طلبد . جهانی که ما شاهد تو لد آنیم ، نیازمند اوست.»

معمولا هنرمند برای خود ، رسالت اجتماعی دو گانه یی قایل می شد: رسالت اجتماعی مستقیم که از جانب شهر ، اتحادیه شهر ، یا گروه اجتماعی به وی محول می شد و رسالت اجتماعی غیر مستقیم ، که از احساس پر اهمییت شخصی وی مایه می گرفت-یعنی از آگاهی اجتماعی او. این دو رسالت ، الزما با یکدیگر همپایی نداشتند و هنگامی که تضاد بین آنها رو به تزاید می گذاشت نشانه ی تعارض های روز افزون در درون آن جامعه ی خاص بود ؛ لکن معمولا اگر موضوع های خاص به هنرمندی تحمیل می شد ، که به جامعه یی یکپارچه و طبقه یی که هنوز مانع پیشرفت نبود تعلق داشت ؛ وی آنرا فقدان آزادی هنری تلقی نمی کرد. به ندرت هوی و هوس فردی مشوقان هنرمند، باعث تحمیل چنین موضوع هایی می شد؛ عامل اصلی تحمیل آنها ، گرایش ها و سننی بود که در مردم ریشه گرفته بود. هنرمند می توانست با جلوه گر ساختن موضوعی خاص ،به طرزی نو مایه ، و همواره با بیان کردن فردیت خود ،روندهای جدیدی را که در درون جامعه صورت می گرفت ، تصویر کند.توانایی وی ، در امر بیرون کشیدن خصایص اساسی زمان خود و بر ملا ساختن واقعیت جدید، شاخص عظمت او ، به عنوان یک هنرمند بود.

تقزیبا همیشه خصلت دوران های بزرگ هنر این بوده که اندیشه های طبقه ی حاکم،یا یک طبقه انقلابی نو خاسته ، با تکامل نیروهای مولد و نیاز های عمومی جامعه ،همپا شده است. در این دوران های تعادل ، چنین نموده که وحدت هماهنگ جدیدی در گوشه ای مستتر ست و منافع یک طبقه به منزله منافع همگان به شمار می آید. هنرمند که در محیطی از اوهام جادویی زندگی و کار می کرد ،انتظار پیدایی جمع همه جگیری داشت ؛ لکن همینطور که موهوم بودن ماهیت این انتظار روشن شد،همین طور که وحدت ظاهری متلاشی گردید ، همین طور که باز مبارزات طبقاتی اوج گرفت و همین طور که تناقض ها و بیدادگری های این وضع جدید باعث به وجود آمدن آشفتگی های حاد شد؛ وضع هنر وهنرمند نیز دشوارتر و غامض تر شد.
در جامعه ای که در حال زوال است ؛ هنر، اگر صادقانه باشد، باید خود این زوال را نمایان سازد. هنر، اگر نخواهد رشته ی پیوند خود را با نقش ویژه ی اجتماعیش بگسلد ، باید جهان را تحول پذیر بنمایاند و به تحول یافتن آن ، یاری کند.
بر گرفته از کتاب ضرورت هنر در روند تکامل اجتماعی
نوشته ی ارنست فیشر
ترجمه فیروز شیروانلو
6/10/88
م.ه

۱۱ نظر:

  1. گویا آدرس را اشتباه آمدم
    ببخشید اینجا وبلاگ کسی ست که خودرا زینب می نامید ؟
    آخر چطور می شود 13 روز از محرم حسین (ع) بگذرد و زینب دم بر نیاورد ؟ چطور می شود که تاسوعای حسین (ع) بگذرد و زینب هیچ نگوید؟ چگونه ممکن است که عاشورای حسین (ع) روز ذبح عظیم بیاید و روح زینب در سوگ این درد که آسمان و زمین خون گریه می کنند چیزی نیافریند؟ چگونه می شود کسی معشوق خویش را زیر سم اسبان ببیند واز این غم هیچ نگوید ؟ از لذت خواندن یک کتاب بنویسد و از شدت جراحت قلبش هیچ
    آری ما همانیم که آرزو می کنیم ما همانیم که به آن می اندیشیم ما همان دم که به چیزی عشق می ورزیم آن را یه دست آورده ایم آری ممکن نیست که میکل آنژ مجسمه موسی را بسازد و زینب از کاروان مصائب هیچ نگوید
    این ها دل نوشته های دل سوخته زینب نیست
    زینب نه به خاطر رسالت اجتماعی خویش بلکه از حرارت داغی که دوری حسین بر قلب رنج کشیده اش نهاده بود با تمام وجود از عمق جان فریاد میزد که رسالت انسان جز عاشقی نیست آن چیز که انسان را از حیوان جدا می کند اراده نیست بلکه اراده او در راه عشق است عشق به خدا و کسانی که تجلی اویند در کالبد انسان و عمر به بهایی کمتر از این دادن خسران مبین است
    آری این ها دل نوشته های دل سوخته زینب نیست
    اعتراف می کنم که اشتباه کرده ام
    احمد محبی (1-ش ص)

    پاسخ دادنحذف
  2. dar javabe aghaye mohebi:hamin edgham kardane in masa el ba hame ke in vazo pish avorde... doroste har motaghedi dar ghebale in masale masoole khosoosan honarmand(esmesham hich farghi nemikone,zeinab,ahmad,keivan,masih ya harch)vali ...aslan velesh konid,behtare daghightar bebinid,are intori behtare..

    پاسخ دادنحذف
  3. خانم غریب نوشته اند : هر معتقدی در قبال این مساله مسئول است
    اما حرف من این است هر معتقدی نه از روی مسئولیت بلکه به جهت شدت علاقه اش کار انجام می دهد این کار وظیفه انسان نیست ناخداگاه آدمی است روح ما قالب آن چبزی را به خود دارد که ما به آن علاقه داریم مگر می شود روح من از آنچه می آفریند جدا باشد ؟حرف من این است که مراقب علایق خودمان باشیم روح ما حساس است اینطور نیست که ما یک روز بیاییم به خودمان بگوییم : خوب از این به بعد آدم بدی باش نه تمایلات روح ما کم کم تغییر می کند مساله اسم نیست مساله عهد و پیمان است ، مساله یک تصمیم مقدس است به خودش قسم خدا کارمند نمی خواهد او که احد است او که صمد است چه احتیاجی به کار ما دارد او انسان را دوست دارد و ما نیز باید عشق خود را در عمل به او نشان دهیم که عاشق کاری جز ابراز عشق ندارد که این ارزشمند ترین کار عالم ، سخت ترین و رنج آور ترین کار است در عین لذتی که خدا در قربش قرار داده است

    نوشته اند : همین ادغام کردن این مسائل با هم است که این وضع را پیش آورده
    معتقدم که این مسائل پیش نیامده به این دلیل که عده آمده اند و این مسائل را با هم ادغام کرده اند بلکه چنین وضعی اجتناب ناپذیر است چون این مسائل اساسا از یک ریشه اند و همه شاخه های یک درختند، این ها از هم جدا شدنی نیست این وضع موجود با همه تلخیش نشان دهنده همین است که نمی شود دین را ، محبت به خدا را نیمه کاره قبول کرد آنهایی که یک عمر بین بهشت و جهنم سرگردان و مردد بودند امروز خط خود را انتخاب کردند و البته بی شک این اوضاع ادامه خواهد داشت و کار سخت تر هم خواهد شد تا آنهایی که برای حسین (ع) اشک می ریزند وسینه می زنند اما از کنار آرمانش بی تفاوت می گذرند و آنهایی که مثل من فقط خوب حرف می زنند و می نویسند اما در عمل هیچ هزینه ای برای اعتقادشان نپرداخته اند هم جایگاهشان معلوم شود خداوند هیچ بنده ای را بدون امتحان رها نمی کند

    و نوشته اند : بهتره دقیق تر ببینید
    البته شکی نیست چشم یک هنرمند نقاش دقیق تر از یک فیلسوف مآب شاعر مسلک می بیند اما من کلمه به کلمه نوشته های ایشان را خوانده ام ودر تک تک کارهایان دقت کردم اگر نبود رایحه خوش صداقت و معنویتی که از میان این کلمات و آثار روح آدمی را نوازش میدهد دلیلی نداشت که این حرف ها را بگویم همین ضمیر روشن مرا بر این داشت تا اندک چیزی که آموخته ام را عرضه کنم نه از این جهت که مثلا الان خودم در قله ایستاده ام و دارم از بالا دیگران را راهنمایی می کنم از این جهت می گویم که خودم بارها زمین خورده ام می گویم چند سال پیش اگر فلان مطلب را می دانستم الان وضعم جقدر خوب می بود

    با احترام .احمد محبی

    پاسخ دادنحذف
  4. ما آدم ها از درون هم خبر نداریم ...
    این ها یی که می گویم تنها درک من تا امروز زندگیم است
    1. مراقب علایق خود باشیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    علایق مراقبت نمی پذیرد !!!؟ علایق ناشی از چیست ؟ مگر غیر از آن است که انسان به چیزهای زیبا علاقمند می شود !!!؟ علایق مراقبت نمی خواهد من می گویم مراقب واکنش هایمان باشیم .لازمه زندگی در جامعه احترام به دیگران است
    2. چه کسی نوع ابراز عشق هر کس را تعیین می کند؟؟؟؟؟؟؟ آیا ابراز عشق فقط فریاد زدن است؟؟؟؟
    3. نمی شود دین را (یا بالاخره) محبت به خدا را نیمه کاره قبول کرد؟!؟
    آیا هیچ انسانی توانسته محبت به خدا را کامل انجام دهد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    دین ، محبت به خدا نیست .چه کسی دین را کامل قبول کرده است؟ آیا فقط زبانا ؟ مگر هم در عمل نیست؟ چه کسی اینجا قاضی است که بگوید چه کسانی نیمه کاره چه کسانی کامل؟؟
    4. بله .چند سال پیش فلان مطلب را نمی دانستید؟
    تا حالا فکر کرده اید چرا؟ چند سال پیش مطالب جای خود بوده اند ،اما شما با چشمان دیگری آنهارا می دیدید اکنون با نگاهی دیگر ...بحث بر همین است مطالب را می شود گفت اما درک را نمی توان به کسی تزریق کرد...این درک است که باد تقویت شود
    ممنون از نظراتتون

    پاسخ دادنحذف
  5. با عرض معذرت از طولا نی شدن متن مجبور شدم در چند قسمت آن را ارائه کنم

    من هم قبول دارم نمی توان درک را به کسی تزریق کرد آن هم در بحثی مثل دین و خصوصا محبت که بی آزادی انتخاب معنی ندارد حتما من طوری نوشته ام که این طور از آن برداشت می شده ولی اصلا چنین قصدی نداشتم من آنچه می دانم می نویسم شما خودتان قضاوت کنید
    علایق ناشی از چیست ؟
    آگاهی
    تفکر
    یاد کردن
    قدرت و ساختار اجتماعی
    آموزش
    تبلیغات
    که البته هر کدام توضیح دارد اما من چون با این آخری یعنی تبلیغات خیلی سر و کار داریم یک توضیح کوتاهی می دهم تبلیغات دو نوع است اول آن تبلیغی است که انبیا انجام می دهند که به معنی پیام رسانی دقیق با صداقت است یکی هم این تبلیغاتی ست که امروزه در رسانه ها شاهد آن هستیم یعنی تبلیغات بدون در نظر گرفتن اخلاق ، برای اثر گذاری از هر وسیله ای که بتواند از بزرگ نمایی و اغراق تا تخریب و دروغ و هر کلک دیگری استفاده می شود البته باز اینجا حرف خیلی هست مثلا آزادی معنوی که خود بحت مفصلی ست

    علایق مراقبت نمی پذیرد !!!؟

    وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ
    بقره آیه 165

    و برخى از مردم به جاى خدا همتايانى برمى‏گزينند كه آنها را چنان كه بايد خدا را دوست داشت دوست مى‏دارند، ولى كسانى كه ايمان آورده‏اند محبتشان به خداوند بيشتر است و اگر كسانى كه ستم كرده‏اند آن هنگام كه عذاب (آخرت) را مشاهده كنند که
    قدرت و نيرو همه از آن خداست و خدا سخت‏كيفر است به شدت پشيمان خواهند شد
    چطور ممکن است خداوند رحمان و رحیم و عادل برای چیزی که در آن اختیار نداریم وعده عذاب بدهد ؟؟؟



    علاقه با کنترل عوامل ایجاد علاقه کنترل می شود

    پاسخ دادنحذف
  6. و باید کنترل شود زیرا
    امام رضا (ع) از امیرالمومنین علی (ع) نقل می کنند:خوشا به حال کسی که عبادت ودعایش را برای خدا خالص کند و دلش را به آنچه چشمش می بیند و گوشش می شنود مشغول ندارد ، یاد خدا را فراموش نکند و برای آنچه به دیگری داده شده اندوهگین نشود در این حدیث بین مشغول نداشتن دل به آنچه انسان می بیند و می شنود با هر یک از موارد دیگر در این حدیث آمده ارتباط ظریفی هست که از آن می گذرم اما حداقل چیزی که از حدیث برمی آید همان بریدن علاقه از غیر خداست
    امام صادق (ع) در تفسیر قلب سلیم در آیه یوم لاینفع مال ولا بنون الا من آتی الله بقلب سلیم می فرماید :
    کسی که قلب سلیم (قلب سالم ) دارد خدایش را ملاقات می کند در حالی که جز خدا در دلش احدی نباشد و هر دلی در آن شرک و شکی باشد ساقط است و ایشان زهد اختیار کردند تا دلشان برای آخرت فارغ باشد
    باز هم این مساله دل بریدن از غیرخدا به وضوح و صراحت آمده
    هر دو حدیث از جلد سوم اصول کافی فصل ایمان وکفر است

    لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ
    حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
    نمی يابی مردمی را که به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند ، ولی با، کسانی که با خدا و پيامبرش مخالفت می ورزند دوستی کنند ، هر چند آن مخالفان ، پدران يا فرزندان يا برادران و يا قبيله آنها باشند خدا بر دلشان رقم ايمان زده و به روحی از خود ياريشان کرده است و آنها را به بهشتهايی که در آن نهرها جاری است در آورد در آنجا جاودانه باشند خدا از آنها خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند اينان حزب خدايند ، آگاه باش که حزب خدا رستگارانند
    سوره مجادله آیه 22
    ببینید اگر حب به خدا در مقابل حب برادر و فرزند قرار گیرد باید این علاقه به پدر و فرزند که حقیقتا بالاترین علاقه ها و وابستگی هاست کنترل بشود و انسان از دوستی با عزیزترین کسانش بگذرد پس می توان و باید علاقه را کنترل کرد

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ
    الظَّالِمِينَ
    ای کسانی که ايمان آورده ايد ، يهودا و نصا را به دوستی برمگزينيد، آنان خود دوستان يکديگرند هر کس از شما که ايشان را به دوستی گزيند در زمره آنهاست و خدا ستمکاران را هدايت نمی کند
    مائده آیه 51
    ببنید ارزش این علاقه تا جایی ست که خداوند می فرماید اگر آنها را دوست خود بگیرید از آنها هستید برای همین است که عرض
    می کنم ما همانیم که به آن علاقه داریم

    علاقه اصاره ی همه ابعاد وجودی و اعمال و صفات انسان است گفته اید انسان به چیزهای زیبا علاقمند می شود خوب اگر
    دل بستنی در کار نبود دل گسستن معنی نداشت دین نمی گوید تو به فلان صحنه زیبا اما حرام اگر نگاه کنی لذت نمی بری علاقه پیدا نمی کنی بلکه می گوید با مشغول کردن خود با آن از لذت اصلی غافل می شوی

    پاسخ دادنحذف
  7. چه کسی نوع ابراز عشق هر کس را تعیین می کند؟؟؟؟؟؟؟

    خداوند خودش می فرماید
    قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم
    بگو اگر دوست داريد خدا را , از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهانتان را برايتان ببخشايد
    سوره آل عمران , آيه 31

    ابراز عشق جز عمل به آنچه مورد قبول معشوق است نمی تواند باشد

    (دین ، محبت به خدا نیست )

    حضرت امام صادق ( ع ) فرمودند : هل الدين الا الحب ؟ مگر دين چيزى غير از دوستى است ؟
    سپس به آيه شريفه :
    ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله استشهاد فرمود
    فرمود :
    تعصى الاله و انت تظهر حبه
    هذا لعمرى فى الفعال بديع
    لو كان حبك صادقا لاطعته
    ان المحب لمن يحب مطيع
    خدا را نافرمانى كنى و اظهار دوستى او كنى ؟ ! به جان خودم اين رفتارى شگفت است . اگر دوستيت راستين بود اطاعتش مى كردى زيرا كه دوستدار , مطيع كسى است كه او را دوست دارد
    (سفينة البحار ص 662 )

    واقعا دارم از نوع نوشتن خودم ناامید می شوم که در چند خط این همه سوء تفاهم ایجاد کردم من کی به خودم اجازه دادم شما را قضاوت کنم؟ من فقط خواستم بگویم حالا که خدا را دوست دارید این قواعد دوستی با خداست فقط همین ، چون در جامعه و در خودم می بینم که اگر اینها را ندانیم و رعایت نکنیم ضرر می کنیم

    ( چه کسی دین را کامل قبول کرده است؟ )
    و إن منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا ثم ننجى الذين اتقوا و نذر الظالمين فيها جثيا» (مريم/71ـ 72)
    هيچ يك از شماها نيست مگر اين كه وارد آن (دوزخ) مى‏شود و اين مطلب، حكم و تقدير حتمى خداوند است، آنگاه پرهيزگاران را نجات مى‏دهيم و ستمگران را فرو مى‏گذاريم تا در آن آتش به زانو در افتند
    همه ما نسبت به شخصیت فردی یا موقعیت اجتماعی نمی توانیم قسمتی از دین را به راحتی قبول کنیم مرحله اول این است که انسان تسلیم خدا بشوداین فاصه کفر واسلام است قبول کند که خدا به سبب حکمت و عدلش چیزی به ضرر ما نمی گوید اینکه پذیرشش برای ما سخت است ناشی از ضعف ماست حالا سوال اینجاست این قبول ظاهری چه فایده ای دارد آیا این قبول ظاهری نوعی نفاق نسیت ؟ این قبول ظاهری تا قبول قلبی وعملی همان فاصله اسلام تا ایمان است از یک دیدگاه هم خوب بله نفاق است اصلا همه ما در مقطعی چاره ای جز نفاق نداریم نفاق تونلی ست که باید از آن گذشت اما در آن توقف نکرداین همان جهنمی است که همه واردش می شوند جایی که می دانیم یک عمل خوب است اما آمادگی روحی انجام آن را نداریم چه کنیم اصلا آن کار را انجام ندهیم ؟ خوب باید شروع کرد اما از طرفی به درگاه خدا التماس کنیم که خدایا ما آمدیم حالا تو مارا برای خودت خالص کن نه اینکه به این نفاق تن بدیهم و منافقین دودسته اند دسته اول آنهایی هستند که می خواهند از همه دین خلاصی یابند و آن را ازبین ببرند اما دسته دوم و کسانی هستند که دین را باب میل خودشان تاویل وتفسیر می کنند و تغییر می دهند هر جایی که برایش سخت است یک جوری برای خودش راحت می کنند یکی حجاب را آنطور که می خواهد تفسیر می کند یکی ربا را یکی رشوه را این دسته نفاقشان مخفی تر است
    واما یک مساله ای که شما مطرح نکردید اما من می خواهم روی آن تاکید کنم مساله سختی هایی ست که در راه حب خداست از امام صادق عليه السلام كه مى‏فرمايند:«ان‏الله اذا احب عبدا غته بالبلاء غتا» يعنى خداى متعال آنگاه كه بنده‏اى رادوست‏بدارد او را در درياى بلا فرو مى‏برد
    با احترام
    احمد محبی

    پاسخ دادنحذف
  8. mani ke khodam hanooz bakhodam moshkel daram,nemitoonam va nabayad nazari bedam shayad be khatere hamin bood ke edame nadadam
    faghat mitoonam begam ke sakhte..hamin kheili ham sakhte...
    tooye barzakh moondan sakhte..

    پاسخ دادنحذف
  9. علایق ناشی از چیست ؟
    آگاهی
    تفکر
    یاد کردن
    قدرت و ساختار اجتماعی
    آموزش
    تبلیغات
    فقط همین است ؟؟ مطمئنید؟فکر نکنم فقط همین ها باشه
    ممنون از اینهمه وقتی که می گذارید...
    من اگر بعضی چیز هارو سوالی کردم لزوما نمی خواستم شما جواب بدید نیمی از چیز هایی که گفتید می دونم ...اما بحث سر اینه که انسان چه طور می تونه با عقلی که داره رابطه بین همه ی این هارو خودش درک کنه...این سوال نمی خوام شما یا کسه دیگه ای جواب بده این چیزیه که هر آدم عاقلی باید تلاش کنه بفهمه
    من می گم خدا بخشنده ی مهربان و از نیات ما با خبره ....این واقعا آرامش بخشه.
    و چیزی که هست همیشه عذاب آوره در بین آدم ها اینه که کلمات برای هر کس معنای متفاوتی داره مثلا در بخش علاقه من هنوزم می گم واکنش ها مهم اند ...و باید کنترل بشند...علاقه زیباست و چه بسا که در نهایت اگر درست پیش بره به مخلوق اون منتهی می شه...از تمام مثال هایی که زدید تفسیر هایی وجود داره...که گفتنش خیلی بحث طولانی می کنه...حرف من اینه که نیات آدمی مانمی دانیم...خداست که می دونه و این مهمه
    و این که آیات و احادیث عمیق تر بهش بیاندیشیم .بسیار زیبا هستند و فوق العاده آرام بخش
    .و این قدر دین قشنگمونو ترسناک جلوه ندیم...

    پاسخ دادنحذف
  10. این نظر توسط نویسنده حذف شده است.

    پاسخ دادنحذف
  11. باور کنید نمی خواستم دیگر مزاحم شوم اما دیدم با این طرز گفتن به مطلب ظلم کرده ام امان از این بد سلیقگی که چند خط هم امانم نداد می خواستم با نوشتن این آیات به مساله تضاید علایق اشاره کنم یعنی میزان علاقه به هر چیز زمانی مشخص می شود که ما بین آن وعلاقه دیگر یکی را انتخاب کنیم و اینکه حب خدا می تواند اینقدر موثر باشد که سختی کشیدن در راه خدا را با حب به او می توان تحمل کرد که هیچ لذت هم برد اما........... شرمنده از مزاحمت های پی در پی
    ز هر چه هست گزير است و ناگزير از دوست

    به قول هر كه جهان مهر بر مگير از دوست

    به جاي دوست گرت هر چه در جهان بخشند

    رضا مده كه متاعي بود حقير از دوست

    مرا كه ديده به ديدار دوست بر كردم

    حلال نيست كه بر هم نهم به تير از دوست

    وگر چنان‌كه مصوّر شود گزير از عشق

    كجا روم كه نمي‌باشدم گزير از دوست

    به هر طريق كه باشد اسير دشمن را

    توان خريد و نشايد خريد اسير از دوست

    رضاي دوست نگه دار و صبر كن سعدي

    كه دوستي نبود ناله و نفير از دوست

    در پناه حق

    پاسخ دادنحذف