۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

یک روز در کارگاه...

روزهایی که کلاس کارگاه نقاشی داریم ....وقتی وسط روز بر می گردمو به بقیه همکلاسیام نگاه می کنم...معمولن بچه هارو با تابلو هاشون همرنگ می بینم ....انگار خودشون جزوی از تابلو هاشونند
انگار هر کسی قسمتی از وجود خودشو به تابلو هدیه می ده ...اینبار چند تا عکس هم گرفتم...این داستان در سطحی ترین حالتش به هنگام کار در رنگ و بافت لباس های صاحبان اثر....

































م.ه
1388/10/2










۲ نظر:

  1. یادش بخیر ، چند وقت پیش دوشنبه ها همش با خودم می گفتم یعنی تو چه محیطی و با چه سر و وضعی داره کار می کنه !؟ چون جالب به نظر می رسید خیلی کنجکاو بودم اینو بدونم و حالا این عکسا خیلی به ذهنیت های گذشته ام عینیت بخشیده ، ولی الان نمی دونم تو این چند تا دوشنبه ای که با بی تفاوتی هامون گذشت هنوز جایی تو حال و هوای نقاشی هاش دارم یا نه !برای من این یادداشت فلش بک تلخ و شیرینی بود به گذشته ؛ این عکس ها هم توصیف خوبی بود از یک محیط کاری . ممنون .

    پاسخ دادنحذف